close
تبلیغات در اینترنت
اعتراضيه!نقدينه!دعوائيه!
loading...

خاطره ها

اعتراضيه!نقدينه!دعوائيه!

آخرين ارسال هاي انجمن

سلام. چه خبرا

سلاااااام چه خبرا؟

همگی خوبید؟ چه خبر ؟ چه خبر از دل هاتون؟ عشقاتون؟....

دوستای گلم الان دو ماه از ترم 5 میگذره. دیشب داشتم دفتر خاطراتم رو می خوندم. یه خاطره از ترم یک پیدا کردم. خیلی  قشنگ بود، پر از شور و شوق و امید... اما الان که ترم 5 هستیم چی؟؟؟؟

نا امید نیستم اما انگار جو ترم بالایی بودن ما رو گرفته ها... همیشه فکر می کردم ترم بوقی می مونم. اما الان به حرف ترم بالایی ها رسیدم که میگفتن یه روز انرژی ترم یک رو از دست می دیدن و جایگزینش جو ترم بالایی بودن میشه!!!!

دو ماهه که میریم کارآموزی... من که تا حالا فقط درمانگاه مطهری و بیمارستان حضرت زینب (س) و بیمارستان شهید چمران رفتم. خیلی خوب بود. (!!!!) نمیدونم شما هم نظر منو دارید یا نه. اولش فکر می کردم دارند از ما حمالی می کشند. کارهای مدارک پزشکی رو میدادند ما انجام بدیم. خیلی ناامید شدم. و فکر کردم که واقعا شغل ما در آینده همینه... اما الان نظرم تغییر کرده، و باز هم روی دیدگاه خودم هستم که فناوری اطلاعات سلامت با مدارک پزشکی فرق داره. کار مدارک پزشکی محدود به بیمارستانه ولی فناوری نه. حالا بعدا یه پست میذارم درمورد دیدگاهم و تحقیقاتم نسبت به فناوری اطلاعات سلامت.

گفتم مدارک پزشکی یاد این مطلب افتادم که چند وقت پیش توی بیمارستان چمران کمیته مدارک پزشکی ما هم رفتیم. اونجا با مدیر بیمارستان آشنا شدیم. کلی باهامون حرف زدند ایشون خودشون با لیسانس مدارک پزشکی شده بودند مدیر بیمارستان و بعد ارشد مدیریت گرفته بودند.

این رو هم گفتم قابل توجه بچه های فناوری مدارک پزشکی و مدیریت!!!!!!

قدر خودتون رو بدونید.

دوستتون دارم.

مهدیه

مهدیه مودت بازديد : 16 شنبه 25 آبان 1392 زمان : 9:18 نظرات ()

کاش درس عبرت بگیریم

سلام

امروز داشتم همینطوری وب گردی میکردم که به خبر عجیب و غریبی برخورد کردم! که البته کمی از تاریخ انقضای اون گذشته بود اما واقعا با خوندنش متاثر شدم و خیلی افسوس خوردم که چرا الان باید توی مهد تمدن و فرهنگ ( سرزمین ایران) همچین اتفاق هایی بیوفته

راستش داشتم دنبال عکس خاله شادونه میگشتم که به برادر زادم بدم که یهو دیدم نوشته خاله شادونه مقصر اصلی حادثه خرم دره و کشته شدن ۳ کودک!!!!

کلی جا خوردم و وقتی خبر رو خوندم :

قرار بود خاله شادونه تو یه سالن که گنجایش ۱۷۰۰ نفر رو داشت برنامه اجرا کنه اما مسئولین به مردم ۷۰۰۰ بلیط فروخته بودند و این خودش یعنی یه فاجعه! و به دلیل شلوغی و ازدحام جمعیت ۳ کودک زیر دست و پای بقیه جان باختند. البته بعد از اینکه گروه اجرای نمایش ( خاله شادونه و همکارانش) با خیال راحت از در اصلی خارج شدند و بلافاصله درب بسته میشه و ۷۰۰۰ نفر مجبور میشوند از دربهای کوچک فرعی سالن خارج شوند!!!!!!

بنابر این طبیعیه که بچه ها به زمین بیوفتن و هرگز نتونند از روی زمین بلند بشن!!!

جالب اینکه:

مسئولان پاسخگو نیستند

در پیگیری‌‌های خبرنگار شوک با مسئولان امدادی شهر هیچ کدام از مسئولان پاسخگو نبودند. تلفن همراه فرماندار از دسترس خارج بود و مسئولان هلال‌احمر اعلام کردند روز حادثه مأموریت به آنان اعلام شده و در میان راه بودند که مأموریت لغو شده است. اورژانس نیز هیچ پاسخی نداد و گفت که ما اعزام نشده‌ایم. بیمارستان‌‌هایی که مصدومان به آنها اعزام شده بودند نیز پاسخگوی خبرنگاران نبودند و جالب‌تر این که چون این مراسم برای مادران و کودکان اجرا می‌شد هیچ فیلمی از این مراسم در دست نیست.

اما من خیلی غصه میخورم چونکه مردم میدونستند و میدیدند که این سالن گنجایش این همه بچه رو نداره اما باز هم بچه های خردسال خودشون رو تو این جمعیت رها میکردن...آخه چرا؟  یکی از وب نویسا تو وبش نوشته بود:

یکی از مادرا تعریف کرده بود که چون مادرا می خواستن از طبقه ی بالا به پایین برن و هجوم آورده بودن، چند تا از مادرا به طبقه ی پایین که بچه ها بودن افتادن و ...

خداییش چقدر موقع سوار شدن اتوبوس، بی آر تی و مترو  همدیگه رو هل می دیم، پای همدیگه رو لگد می کنیم و بعد از کلی عملیات دیگه کلی دری وری بار هم می کنیم و... تا زودتر به در برسیم. بابا به خدا دم در خبری نیست!!! یه چند دقیقه معطل موندن به خدا ارزش این کارا رو نداره...

گرچه از ملتی که جلوی حرم امام رضا (علیه السلام) هم به هر قیمتی می خوان برن دستشون رو بزنن به ضریح، حتی اگه با آرنج بزنن تو پهلوی یکی، انگشت بکنن تو چشم کسی ، پای کسی رو لگد کنن و ... انتظاری فراتر از اینها نمی رود. اما یادمون باشه "به قول قدیمی ها کار یه دفعه می شه"!!!

 

×شاید اگر مسئولای برگزاری مراسم بیش از پول کمی هم به جان های عزیزتر از جانمان- کودکان معصوم- فکر می کردند،

اگر مسئولان شهری با تمام وجود تعهد به خرج می دادند و جان فرزندان مردم شهر را جان فرزندان خود می دانستند،

اگر خاله ها بیش از چند متر حیطه کاریشان را می دیدند و کمی فراتر از آنچه هستند احساس مسئولیت می داشتند!،

اگر مادران عزیز کمی مراعات همدیگه رو می کردن ( که البته این واقعا به کار نادرست مسئولان برگزاری هم برمی گرده، چون طبیعتا مادران نگران فرزندانشون بودن)

اگر...

الان نگار صالحی(7 ساله)، مهدی مولایی(7 ساله) و بهاره شادمهر(6 ساله)

شاد و خرسند از یک برنامه ی خوب، در آغوش مادرانشان بودند...افــســوس!

کاش درس عبرت بگیریم...

به هر حال

هرچند دیر اما بخاطر مرگ این غنچه های نشکفته به شما و کل مردم ایران و خانواده های این بچه ها تسلیت عرض میکنم

مهدیه مودت بازديد : 40 سه شنبه 09 خرداد 1391 زمان : 10:5 نظرات ()

شاید بهتر بشیم

سلام. امروز هم روز معلم بود که گذشت... و وبلاگ هم از همیشه خلوت تر...

راستش امروز یکی از بچه های کلاس یه چیزی بهم گفت (واقعا ازش از ته دلم تشکر میکنم) که همیشه باعث میشه تفاوت بین خوبی ها و بدی ها وجود داشته باشه.

امروز گفتم یه مطلب علمی میذارم تو وب بچه ها برن بردارن... یکی از بچه ها گفت مگه بیکاریم؟؟؟؟ من گفتم برای اونایی که نیاز دارن میذارم ... طرف گفت من نیاز دارم به اون مطلب اما به وب سر نمیزنم؛ مگه بیکارم؟؟؟؟

خوب خدایی شما خودتون قضاوت کنید این یه دشمنی با منه که مدیر وبلاگ هستم؟ یا یه توهین به کلاس که این وب متعلق به کلاس هست؟ یا تاییدی بود بر اینکه ما خودمون رو قبول نداریم و باور نداریم که میتونیم با وجود اینکه هممون دختریم مثل بقیه کلاس ها یه وبلاگ خوب داشته باشیم؟

خوب اگه مورد اول درسته که مطمئن باشید من اصلا ناراحت نمیشم(چون اون طرف، شخصی بود که در جواب به احوالپرسی استاد غفوری بهش گفت تو بهتری!!!!)

اگه مورد دوم درسته قضاوت رو میدم دست کل بچه های کلاس.

و اگه مورد سوم درسته باید بگم خیلی متاسفم برای همچین اشخاصی که تو مرحله ی اول نتونستن خودشون رو باور کنن و بعد هم از جامعه انتظار دارن.

ضمنا جهت اطلاع بگم وبلاگ ما بیشترین بازدید کننده رو داره. اولین وبلاگی هست که نویسنده های اون افرادی غیر از رشته خودمون هستن. (فکر کن اگه برای شما جالب نیست حداقل برای بقیه دانشجوهای دانشگاه جالب بوده)

این پست رو زدم فقط به خاطر اینکه بگم اگه ...فقط اگه بین دعواها رو تهمت ها و حسادت های بیجامون وقتی پیدا کردیم یه سر به وبلاگ بزنیم. شاید تونستیم اینجا احساسات واقعیمونو بگیم.

مهدیه مودت بازديد : 50 سه شنبه 12 ارديبهشت 1391 زمان : 18:21 نظرات ()
تبليغات
  • فروشگاه اينترنتی
  • لارجر باکس
  • مکمل بدنسازی
  • نظرسنجي
    به نظرت وب چطوريه؟